وبگردی

متن آهنگ شهریار ابراهیمی و به آیین نیلوفری

هر روز میشینم سر این تقاطع شاید با غرورت ببینم چشاتو

رد شو از کنارم با غرور مومنانه حرفاتو بگو با یه سکوت عاشقانه

نیلوفری اما به مرداب دلم پا نمیدی خاکستری اما به آتیش جنون جا نمیدی

یه نوبری که با صدام سنگ تو به سینه زدم عاشق تری اما خودم انکار تو بیمه زدم

رد میشی و بازم من عطرتو میشناسم حرفامو نمیگم باد حوره میسازم

پیداست دل تو هر لحظه این جاست چیزی که بلنده دیواره هاشاست

نیلوفری اما به مرداب دلم پا نمیدی خاکستری اما به آتیش جنون جا نمیدی

نیلوفری اما به مرداب دلم پا نمیدی خاکستری اما به آتیش جنون جا نمیدی

یه نوبری که با صدام سنگ تو به سینه زدم عاشق تری اما خودم انکار تو بیمه زدم

رد میشی و بازم من عطرتو میشناسم حرفامو نمیگم باد حوره میسازم

پیداست دل تو هر لحظه این جاست چیزی که بلنده دیواره هاشاست

نیلوفری اما به مرداب دلم پا نمیدی خاکستری اما به آتیش جنون جا نمیدی

پیشنهادی